بسم الله...

امتحان تموم شد...

به قول یه بزرگی که میگه:«امتحانات خر است!»

من از اول دبستان تا ششم معدلم بیست بود،و وقتی رسیدیم هفتم مدرسه ما هم جوریه که فِرت و فورت امتحان میگرن،یعنی پیر میشی تا یه سال رو رد کنی...

خلاصه...

رسیدیم هفتم و تا وسطای سال رتبه های تک داشتیم تا اینکه بر سر موضوعاتی ما رو مسخره کردند میدونم از مسخره کردن نیست اما از اون موقع از رتبه های تک خبری نبود...

تا آخر اول خوب پیشرفتیم تقریبا میشه گفت نسبت به قبل،خودم و خراب کرده بودم تا اینکه یه روز مراقبمون امتحانات خردادمون،معلم خوب و دوست داشتی ریاضی مون بود...

مردی مومن خوش اخلاق خوش رو و ...

جوری که من سوالات دینی رو از اون میپرسیدم،بگذریم...

این شخص که مراقبمون بود یه روز اومد کنار من تو امتحان که تو میز آخر نشسته بودم«در امتحانات رسمی تکی میشینیم»

گفت:«امتحان ریاضیتو خیلی خوب دادی،خستگی یه سالم از بین رفت»

ماهم که آرزمون خوشحالی همچین آدمایی بود چشمامون شبیه قلب شد و کلی ذوق کردیم!!!

خیلی خوشحال شدم...

رفتیم هشتم ریاضیم همچنان خوب بود اما درسای دیگه نه...

«اگه با همین وضعیت تو مدرسه ی عادی بودم حتما بالای بیست میشدم چون مدرسه ما سخت زیاد میگرن»

خلاصه...

هی میرفتیم با مادر و باهامون حرف میزدنو و ما هم گریه میکردیم ^_^ و مثلا آدم میشدیم...

«امسال هم معلم ریاضی مون که دوسال باهامون بود رفت و باعث نا امیدی ما شد ولی همچنان میبینیمش»

تا قبل از این امتحانات که با معلم ادبیات حرف زدیم«شخصیتی همچون شخصیت معلم ریاضی مون»

یه جملاتی گفت مثلا انصافا روم تاثیر گذاشت.-_-

مشکل منم این بود که فکرم هزاران هزار جا میرفت...

مثلا مشکلات زندگیمون...

از زبان معلممون:«خب دیدی وقتی از یه بچه خوشت میاد دوست داری باهاش بازی کنیو گریه اش رو در بیاری ولی وقتی از یه بچه خوشت نمیاد میگه بیا اینم اسباب بازی برو بازی کن... وقتی خدا از یه بنده اش خوشش میاد باهاش بازی میکنه!!!بازی خدا با ماهم اینه که ما رو در سختی قرار بده،حالا اگه از این سختی ها جا نزنی مَردی!!!»

و توضیحاتی دیگر که جاش نیست...

ولی عوض شدم اما باز امتحاناتو نمیخونم ....

خب امروز که امتحان آخر بود،آدم شدیم و تصمیم گرفتم که بشینم درسم و بخونم تا مدرک فوق زهرمارم بگیریم و دیگه بریم سر خونه و زندگی البته میدونم بعد درس، زندگی سخت تر میشه...

خیلی عوض میشم ولی همشون مشقی هستند...

ولی این دفعه خدا کنه که واقعا عوض شم...