فدایی رهبر

اسلام و شهدا

۲۲ مطلب با موضوع «درد دل» ثبت شده است

انقلاب...

انقلاب کردیم که چادر رو سرت بمونه...

انقلاب نکردیم برا این که روسری هم رو سرت نمونه...

انقلاب کردیم برا آزادی نه برا از حد گذروندن...

خب  انقلاب کردیم برای اینکه مستقل بشیم...
برای اینکه مسلمون بمونیم...
و دین اسلام رو حفظ کنیم...
امیدوارم که ۲۲ بهمن خوبی داشته باشید...
انشاءلله ۳۷ سال بشه هزار سال...
بشه تا ظهور آقا...
اللهم عجل لولیک الفرج
۱۸ نظر لطف موافقین ۱۱ مخالفین ۰

شرمنده...

برادران گلم و خواهران خوبم
سلام
همونطور که میدونید وقت تنگه و مثل خودتون که کنکور دارید ما هم یه آزمونی داریم برای ورود به مدرسه نمونه دولتی دیگر،اگه سر نمیزنم و پست نمیذارم و شما ازنظر ندادن من نا راضی هستید به بزرگی خودتون ببخشید...
به محض اینکه وقتم آزاد شه با چند عدد پست خوب میزبان شما هستم...
مثلا دو هفته یا سه هفته یه بار،ولی خودتون باز ببخشید...
خیلی شرمنده...
تا وقتی که وقتم آزاد شه...
یا علی...
۹ نظر لطف موافقین ۹ مخالفین ۰

بدبختی...

با سلام عرض ادب به تمام خواهران و برادران گلم...

یه چند روزی مشکلاتی به وجود آمده اعم از:

درس ها زیاد شده و وقت تنگ«ولی فکر نکنم مشکل باشه»

مشکلات مالی که خدا رو شکر باهاش رفق میدیم...

و یه مشکلی که خیلی ناراحت شدم،این بود که معلم دفاعی بنده که برای بنده خیلی عزیز هستند با دیدن عکس پروفایل لعنتی تلگرام که خیلی کم سر میزنیم،یکدفعه نصف شب پیام دادند که:

سلام رفته بودید حرم!؟

(با هفت هشت تا استیکر عصبانی قرمز)

ما هم کرک و پرمون ریخته با ترس جواب دادیم بله...

بعد دو روز ایستگاهمون گرفته هی میگم آقا بگید چی شده آقا بگید چی شده...

بعد مدت ها تلاش یکدفعه از صحبتاش متوجه شدم که چون اولین پنجشنبه رفسنجانی بوده و ما رفتیم حرم ناراحت شده...

جون مادتون این چه کاریه!؟

من اولا قصد اصلیم امام بود...

دوما شما که صبح تا شب میگی (آقا)خامنه ای خامنه ای....

بعد خودت داری دو قطبی بازی در میاری!؟

اینجوریه اصلا من طرفدار هاشمی و اصلاح طلب تا چشتون در بیاد...

مسخره بازیا چیه!؟

بعد میگه که رفسنجانی به من بد کرده...

خیلی ببخشید به بابای من که خیلی بیشتر بد کرده دیگه بابای منم گفت خدا رحمتش کنه...

نمیدونم خدایا حکمت این کارا چیه!؟

خب حالا بحث اصلا این نبود...

بازم منو خیلی خیلی خیلی ببخشید که دیر میام و سر میزنم...

حالا اگه بخشیدین باید اجباری نظر بدید ^_^

نوکرتم نیستم...

یاعلی...

۳ نظر لطف موافقین ۴ مخالفین ۰

لطیفه...

1) سایپا مطمئن!
2) دانشگاه آزاد اسلامی!
3) اینترنت پر سرعت ایران!
4) بانکداری اسلامی!
5) گارانتی!
6) شایسته سالاری!
7) احساس تکلیف کاندیداها!
8) زن بگیره درست میشه!
9) هرجا سخن از اعتماد است نام بانک ملی ایران میدرخشد!
10) علامت استاندارد ایران نشانه مرغوبیت کالاست!

11)کلید!!!!

12)همه مشکلات در صد روز حل میشوند!!!

آآآآخ دلم...

۱۲ نظر لطف موافقین ۶ مخالفین ۰

دیالوگ...

خب از اونجایی که یه مقدار زمان داریم
هچ رازی از زندگی هست که بخوای بدونی!؟
یه چیزی که همیشه می خواستی جوابش رو بدونی!؟

آره ، کی لباس های آخوندک رو می دوزه!؟
منظورم اینه که یه سوزن خیلی خیلی خیلی کوچیک میخوای و ...

من داشتم به موضوع مهم تر فکر می کردم.

باشه ، یکی دارم

هدف از زندگی چیه!؟

تلاش کنی تا به یه هدف ارزشمند برسی...

آره ، خودم میدونستم یه چیزی در مورد تلاش کردنه...

تو داری برای چه هدفی تلاش می کنی!؟

من......مــــــن.....هــــــم

واااای نمیدونم.

خاک تو سرم...

باید هدف از زندگی کردنم رو بدونم ، نه!؟

استاد یائو...

استااااااااد....

پ؛ن:شاید به نگاه بعضی ها این یه کارتون خیلی خیلی بچه گونه و مسخره باشه اما توش یه جملاتی عجیـــبی گفته میشه!!

۲ نظر لطف موافقین ۱ مخالفین ۰

تموم شد...

بسم الله...

امتحان تموم شد...

به قول یه بزرگی که میگه:«امتحانات خر است!»

من از اول دبستان تا ششم معدلم بیست بود،و وقتی رسیدیم هفتم مدرسه ما هم جوریه که فِرت و فورت امتحان میگرن،یعنی پیر میشی تا یه سال رو رد کنی...

خلاصه...

رسیدیم هفتم و تا وسطای سال رتبه های تک داشتیم تا اینکه بر سر موضوعاتی ما رو مسخره کردند میدونم از مسخره کردن نیست اما از اون موقع از رتبه های تک خبری نبود...

تا آخر اول خوب پیشرفتیم تقریبا میشه گفت نسبت به قبل،خودم و خراب کرده بودم تا اینکه یه روز مراقبمون امتحانات خردادمون،معلم خوب و دوست داشتی ریاضی مون بود...

مردی مومن خوش اخلاق خوش رو و ...

جوری که من سوالات دینی رو از اون میپرسیدم،بگذریم...

این شخص که مراقبمون بود یه روز اومد کنار من تو امتحان که تو میز آخر نشسته بودم«در امتحانات رسمی تکی میشینیم»

گفت:«امتحان ریاضیتو خیلی خوب دادی،خستگی یه سالم از بین رفت»

ماهم که آرزمون خوشحالی همچین آدمایی بود چشمامون شبیه قلب شد و کلی ذوق کردیم!!!

خیلی خوشحال شدم...

رفتیم هشتم ریاضیم همچنان خوب بود اما درسای دیگه نه...

«اگه با همین وضعیت تو مدرسه ی عادی بودم حتما بالای بیست میشدم چون مدرسه ما سخت زیاد میگرن»

خلاصه...

هی میرفتیم با مادر و باهامون حرف میزدنو و ما هم گریه میکردیم ^_^ و مثلا آدم میشدیم...

«امسال هم معلم ریاضی مون که دوسال باهامون بود رفت و باعث نا امیدی ما شد ولی همچنان میبینیمش»

تا قبل از این امتحانات که با معلم ادبیات حرف زدیم«شخصیتی همچون شخصیت معلم ریاضی مون»

یه جملاتی گفت مثلا انصافا روم تاثیر گذاشت.-_-

مشکل منم این بود که فکرم هزاران هزار جا میرفت...

مثلا مشکلات زندگیمون...

از زبان معلممون:«خب دیدی وقتی از یه بچه خوشت میاد دوست داری باهاش بازی کنیو گریه اش رو در بیاری ولی وقتی از یه بچه خوشت نمیاد میگه بیا اینم اسباب بازی برو بازی کن... وقتی خدا از یه بنده اش خوشش میاد باهاش بازی میکنه!!!بازی خدا با ماهم اینه که ما رو در سختی قرار بده،حالا اگه از این سختی ها جا نزنی مَردی!!!»

و توضیحاتی دیگر که جاش نیست...

ولی عوض شدم اما باز امتحاناتو نمیخونم ....

خب امروز که امتحان آخر بود،آدم شدیم و تصمیم گرفتم که بشینم درسم و بخونم تا مدرک فوق زهرمارم بگیریم و دیگه بریم سر خونه و زندگی البته میدونم بعد درس، زندگی سخت تر میشه...

خیلی عوض میشم ولی همشون مشقی هستند...

ولی این دفعه خدا کنه که واقعا عوض شم...

۹ نظر لطف موافقین ۴ مخالفین ۰

همه سیر می شوند...

...شک ندارم همین روز ها ...
...هیچ گرسنه ای باقی  نمی ماند...
...همه سیر می شوند...
...از زندگی...
...

۱۵ نظر لطف موافقین ۱۳ مخالفین ۱

تشکر...

با تشکر از همتون که تو نظر سنجیمون شرکت کردید...

برای تیره بودن وبلاگ یه فکری میکنیم«روشن کردیم،به سلامتی...»

لحنمونم سعی میکنیم آروم تر کنیم...

و زیادی هم جوگیر نشیم...

من از قبل هم میخواستم در مورد مطالب دیگه هم مطلب بذارم مثل اتفاقاتی که تو راه میفته راجع به سرگرمی هام و زندگیم در روز و ... ولی بعضی ها شدیدا مخالفت کردند الان که نظر دادید در مورد غیر سیاسی هم بذارم حتما میذارم ...

زندگی که همش سیاسی نیست...

بازم از همتون متشکرم...

یا علی...

۱۲ نظر لطف موافقین ۷ مخالفین ۰

نظر سنجی...

حالا که خدا رو شکر تعداد دنبال کنندگان ما به صد نفر رسید«با تشکر ویژه از همتون»

ما از این سوسول بازیا نداریم چالش و ازینا ، خب لطف میکنید نظرتون رو در مورد حجم وبلاگمون ، قالب وبلاگمون ، نوحه وبلاگمون و گالری عکسمون که تو سایت لنزور هست بگید.

حجم وبلاگمون چطوریه؟کمه؟زیاده؟معمولی؟

قالبمون چطوره؟شلوغه؟قشنگه؟خوبه؟

نوحه چطوره؟خوبه؟کمه؟زیاده؟

و هر نظر و انتقاد و پیشنهاد دیگه داری میتونی بدونی رو در وایسی قشنگ بگی و ما در صورت صلاح دیدن حتما حتما اجراش میکنیم.

با تشکر

مدیریت «محترم» وبلاگ

۱۵ نظر لطف موافقین ۹ مخالفین ۰

خجالت بکش...

وقتی یاد این میفتم که...

به مدت هشت سال...

۱۷۱۲۳۵ آدم جونشونو گذاشتن کف دستشون...

رفتند و در بزرگترین جنگ کل تاریخ...

شهید شدند...

تا ما الان عربی حرف نزنیم...

تا اون چادر رو سر بانوان ایرانی بمونه...

تا ما الان مسلمون باشیم...

شیعه باشیم...

خجالت میکشم...

ما الان تو خونه نشستیم و ...

عین خیالمونم نیست...

خواهری که چادر نمی پوشی...

بدون پای اون پارچه ی سیاه...

که رو سرت نیست...

خون ریخته شده...

والسلام

پی نوشت:بیایید اون خون ها رو جبران کنیم.

۶ نظر لطف موافقین ۴ مخالفین ۱

هوای سرد...

بسم الله

امروز صبح بلند شدیم و با نام و یاد خدا آماده رفتن به مدرسه شدیم.منم مثل انتحاری های مقیم مرکز خودمو پوشونده بودم.فقط چشمام معلوم بود اونم نفسم میزد عینکم بخار میکرد.-_- فکر کنم ترسناک شده بودم.خلاصه رفتم سرکوچه دیدم اتوبوس داره میره دست تکون دادم و نامرد نگه نداشت ، خیلی نامردن بعضیا...

خلاصه پیاده در سرما ، باران با وضعی فجیع که آب رفته بود توی کفشام و کاپشنم اونقدر خیس شده بود که آب رسید به دو تا لایه لباس پایینی رفتیم مدرسه...

رسیدم در مدرسه ، همون اتوبوس از جلوی چشام رد شد و جگرم کباب شد.

لعنت فرستادم.خدا لعنتش کنه.

خلاصه امتحانو دادیمو دوباره مثل انتحاریا زدیم بیرون.جمعیت بی حجاب ها هم به شدت رفته بالا و وضعیتشونم وحشتناک بد شده.دوباره کاپشنمون خیس شده و آب رفت تو کفشمونو رسیدیم خونه...

مادر گلمم خانه بود.^_^

خیلی خوشحال شدم.

خلاصه یه جور خسته شده بودم انگار رفته بودم کار کنم.

بعد در یک ثانیه کل امروز از جلو چشمم رد شد و یه خنده شیطانی زدمو بیهوش شدم.-_-

همونجا کف مرگ و گذاشتیم و خوابیدیم.-_-

اما بازم الحمدلله

۴ نظر لطف موافقین ۲ مخالفین ۱

امتحان الهی

پسرخاله:امتحان الهی رو یبار باید ناشتا داد یبار بعد از غذا

مجری:این چه حرفیه؟داری مسئله به این مهمی رو مسخره میکنی!؟

پسرخاله:جدی میگم...اخه میزان اعتقادات آدم گرسنه با یه آدم سیر خیلی فرق داره.

۴ نظر لطف موافقین ۲ مخالفین ۰

کودکی...

بسم الله

وقتی یاد کودکی ام میفتم دوست دارم به اون زمان برگردم.با این که الان سنی هم ندارم اما کودکی باز یه چیز دیگه بود.با یه چیز ساده سر گرم میشدیم و گوشی ام نبود.خیلی دیگه چیز شاخ کامپیوتر بود.اونم بدون اینترنت.چه کارایی که نمیکردیم.کلید برق و میخواستیم وسطش نگه داریم.رو حاشیه های فرش مسابقات رالی بازی میکردیم.و بنده عروسک داشتم،دو تا خرس،یادش بخیر...

کاری نداریم ، ولی کلا دوران قشنگی بود...

یبار یادمه دوم دبستان سر زنگ قرآن که من اون موقع ردیف وسط نیمکت دوم مینشستم جلوییم به من گفت:«از خدا میترسی؟؟»

منم گفتم:«نه مگه خدا ترس داره.»

بعد گفت:«یعنی نـــــمـــیـــتــــرســـــــی؟؟؟؟؟؟؟»

بعد ما هم از همه جا بی خبر گفتیم:«نه مگه لولو خُرخُره است.»

بعدش گفت:«نُچ نُچ نُچ ، واااااای»

بعدش گذشت و یه زمانی که اعصابم از مادرم خورد بود و انگار فکر کنم چیزی برام نخریده بود ، یک دفعه به خدا فحش دادم.

«اینو گفتم قابل توجه اونایی که از رو حواس پرتی رو قرآن میشینن»

از این فحش های ساده بچه گونه.

خلاصه اون روزم گذشت و ما بزرگ شدیم دو تا چیز و فهمیدم:

یک اینکه همه چیز رو نمیشه خرید پسر گلم!!!

دو اینکه از خدا الکی نباید ترسید که وقتی گناه کردی از «خشم» خدا بترس پسر گلم!!!

ولی لازم به ذکر با توجه به آقا و خدا ، آقا و خدا بازم میبیخشن!!!

اینجاست که افسوس بخوریم که خاک تو سرمون که گناه میکنیم...

سپس از اون به بعد دو هزاریم افتاد.

۸ نظر لطف موافقین ۴ مخالفین ۰

وصیتنامه...

بسم الله

همینجا وصیت میکنم.

چی؟؟..نه.. ببخشید..اشتباه شد...وصیت نمیکنم.

وقتی که دارید این متنو میخونید من سر جلسه امتحان هستم. اصولا بزرگان یه جمله گفتن که میگه:«امتحان خر است»واقعا درست گفته.از همتون میخوام برام دعا کنید.اگه این متنو خوندیو برای من همونجا پشت کامپیوترت دعا نکردی بدون خیلی خیلی نامردی.اصولا میگن که اول تلاش کن بعد متوصل به دعا شو.اگه هم دعات نمیاد لطفا برای خوب شدن نمره همه دانش آموزان در امتحانات و خوب شدن معدلشون و نمره های بنده و ظهور آقا یه صلوات از ته دل بفرست.

خیلی لطف کردی.ازت ممنونم.

۲ نظر لطف موافقین ۳ مخالفین ۰

شهدا...

شهدا «رسماً» شرمنده ایم...

ببخشید ; «رسماً»گند زدیم...

الهی العفو

شهدا العفو

۵ نظر لطف موافقین ۴ مخالفین ۰

شب یلدای ما چگونه گذشت؟؟؟؟

بسم الله

در ساعاتی از آغازین شب به مسجد رفته نماز خوانده و سپس به سر قرار رفتیم . رسما فکر شما منحرفه . داشتم میگفتم به سر قرار رفته و پس از ملاقات با آقای فلافل آن را خوردیم . جاتون خالی سپس تنقلات و شرینی و هندوانه نیز نخریدیم.بله درست خوندید نخریدیم.سپس به سمت خانه رفته و در کانون گرم و نرم خانواده به خوردن چند عدد انار مشغول شدیم.وسپس شام خوردیم و خوابیدیم.

خدا رو شکر خیلی شب خوبی بود.

جانم؟؟

بعله؟؟

میخواستی اتفاق خاصی بیفته؟؟

اینجا از این خبرا نیست.

۷ نظر لطف موافقین ۳ مخالفین ۰

دولت بی شرفی...

بی شرفا...

حقوق کارگرا به جهنم...

جون مردم به درک...

مسئولیت پذیری جهنم...

بابا لامصب حداقل...

فکر این بی حجاب ها بکنید...

بابا وصیت شهدا رو عمل کنید...

حرف شهدا رو هم میذارید زمین...

بی شرفیه به ولله...

دولت مسخره ای هستید....

دولت بی شرفی....

فقط خدا کنه...

مثل آمریکا و انگلیس کار به...

حرام خوری و حرام زادگی نرسه...

که دیگه اونموقع تنها کشور اسلامی جهان هم...

به نابودی میره...

اون دنیا جواب آقا رو خوب میدید...

۶ نظر لطف موافقین ۳ مخالفین ۰

شرمنده...

وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید...

تو مگه کجا بودی؟؟؟

وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربلا رسید...

تو مگه کجا بودی؟؟؟

وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگس اومد...

مگه با آقا بودی؟؟؟

وقتی رسیدی همه اشکا مثل زهرا میچکید...

تو مگه  کجا بودی؟؟؟

راستی!!!!

هنوز مادر پیرت تو خونه منتظره!!!

چرا اینجا خوابیدی؟؟؟

راستی!!!

مادر نصفه شبا    با گریه از خواب میپره!!!

چرا اینجا خوابیدی؟؟؟

راستی بابا چند سال دق مرگ شدو عمرش سر اومد...

خدا رحمتش کنه...

راستی!!!

کسی نیست مادرو حتی یه دکتر ببره...

چرا اینجا خوابیدی؟؟؟

شرمنده...

واقعا شرمنده!!!

۶ نظر لطف موافقین ۶ مخالفین ۰

لبخند...

آقای ظریف و آقای صالحی و حسن کلید ساز...

آقا هی گفت و گفت و گفت...

اما آقا به در گفتند و دیوار هم نشنید...

کجاست گوش شنوا؟؟؟

کجائند مردان خدا؟؟؟

کجائند یاران بی ادعای خمینی؟؟؟

جونشونو برای شماها دادند...

حالا بشینید پای ویبره خربزه ی سردی که خوردید...

۱۰ نظر لطف موافقین ۶ مخالفین ۰

امشب...

شصت ثانیه دیرآمدن صبح زمستان
باعث شده « یلدا» همه بیدار بمانیم...

چهارده قرن نیامد پسر فاطمه؛ اما
شد ثانیه ای تشنه دیدار بمانیم؟؟؟

امروز که رفتیم مسجد حاج آقا داشت در مورد امشب حرف میزد و بحث کشید به بیدار موندن و پول خرج کردن و اینا
یهو گفت
خدایا
نماز صبح فردامون قضا نشه
الهی آمین
۵ نظر لطف موافقین ۴ مخالفین ۰

یلدا...

خب

بازم شب یلدا شد...

شما باز هم نیومدی آقا...

اللهم عجل لولیک الفرج

یلداتون مبارک...

۸ نظر لطف موافقین ۸ مخالفین ۰

مو های سفید...

از دیدن موهای« سفید »مادرم

بدنم به رعشه  میفته...

۸ نظر لطف موافقین ۷ مخالفین ۰